ابراهيم عاملي ( موثق )

115

تفسير عاملي ( فارسي )

گفت نى حقّ بلكه لا انساب شد زهد و تقوى فضل را محراب شد اين نه ميراث جهان فانى است كه بر انسابش پياپى جانى است بلكه اين ميراثهاى انبيا است وارث اين جانهاى اتقيا است پور آن بو جهل شد مؤمن عيان پور آن نوح نبى از گمرهان زاده ى خاكى منوّر شد چو ماه زاده ى آتش توئى دود سياه اين قياسات و تحرّى روز ابر يا بشب مر قبله را كرده است جبر ليك با خورشيد و كعبه پيش رو اين قياسات و تحرّى را مجو كعبه ناديده مكن رو زو متاب از قياس اللَّه اعلم بالصّواب و در تأويلات نجميّه است كه شرف آدم بر ملك كه مأمور به سجده ى او شد نه براى آن بود كه از گل بىواسطه ، حقّ جلّ شأنه خميرش كرد و آدمش نمود ، چنان كه در قرآن است « ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ » ولى براى آن است كه بشرف نفخ روح از حضرت قدس مشرف شد و واسطه در ميان نبود ، چنان كه در قرآن است ، « وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي » و همين بود سرّ آنكه خداوند پس از ساختن گل آدم ملائكه را مأمور بسجود نكرد و دستور داد كه پس از دميدن روح به خاك افتند و سجده كنند ، چنان كه در قرآن است « إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَه ساجِدِينَ » زيرا پس از دميدن روح در كالبد گلى ، آدم مستعد و آماده شد براى تجلَّى انوار كه روح لطيف است و نورانى و شايسته ى جلوه ى نور و خاك تيره است و نگهبان و شايسته ى پذيرش و نگاهدارى آن فيض و نور كه بوسيله روح از جلوه حقّ به او ميرسد ، از اين جهت مستحقّ شد كه ملك او را سجده كند و كعبه حقيقى باشد . تفسير صافى : در كتابهاى كافى و احتجاج و علل نوشته است كه ابو حنيفه حضور امام صادق ع رسيد امام فرمود شنيده‌ام تو بقياس رأى ميدهى ؟ گفت : بلى من بقياس و سنجش رفتار ميكنم ، فرمود : قياس مكن كه اوّل كس ابليس بود قياس كرد و گفت : « خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طِينٍ » پس ميان آتش و گل سنجيد ، و اگر نور و روشنى